در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

produce

محصول، محصولات، فرآورده، فرآورده‌ها، تولیدات، تولید کردن، ساختن،‌ درست کردن، عمل آوردن، انجام دادن، آماده کردن، تهیه کردن، خلق کردن، پدید آوردن، موجب شدن، باعث شدن،‌ عرضه کردن،‌ ارایه کردن، نشان دادن، محصول دادن، حاصل دادن

producer

تولیدکننده، سازنده، پدیدآورنده، تهیه‌کننده، تولیدی، مولد

product

محصول، فرآورده‌، تولید، کالا، جنس،‌ اجناس، نتیجه، حاصل، ثمره، دستاورد، حاصلضرب (ریاضی)، ماده به دست آمده

production

تولید، ساختن، استخراج (نفت و ...)، تهیه، محصول، فرآورده، میزان تولید

productive

فعال، سازنده، مولد، پرکار، حاصلخیز، سودمند، ثمربخش، پرفایده، مثمر ثمر، پدید آورنده‌، باعث، موجب، (مربوط به) تولید، تولیدی

productivity

سازندگی، قدرت تولید، توان تولید، بازدهی، حاصلخیزی، باردهی، بهره‌وری (اقتصادی)

profession

شغل، حرفه، کار، پیشه، صنف، ادعا، دعوی‌، اظهار، ابراز، اعتراف، اقرار

professional

حرفه‌ای، (مربوط به) حرفه، شغلی، استادانه، ماهرانه، باتجربه، آدم حرفه‌ای، متخصص

profile

نیمرخ، برش طولی، پروفیل، خرک نقطه‌گیری (نقشه‌برداری)، منظره، نما، تصویر، شرح حال مختصر، زندگی‌نامه مختصر

صفحه  490  از  741