در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

pressurize

مجبور کردن، وادار کردن، واداشتن

prestation

پرداخت هزینه، مالیات و ... در ازای دریافت خدمت

prevail

غالب بودن، غلبه داشتن، فراگیر بودن، رواج داشتن، متداول بودن، غالب بودن، غالب آمدن، غلبه کردن

prevailing

غالب، رایج، شایع، متداول، فراگیر، حاکم، همیشگی (باد)

prevent

جلوگیری کردن، پیشگیری کردن، مانع شدن، متوقف کردن، ممانعت کردن

prevention

پیشگیری، جلوگیری، ممانعت، منع

prevention campaign

فعالیت پیشگیرانه، فعالیت سازمان‌یافته به منظور پیشگیری

« ۴۸۲  ۴۸۳  ۴۸۴ ۴۸۵ »
۳۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۴۸۴ از ۷۴۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰