در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

powdery

پودری، پودری‌شکل، به شکل پودر

power

قدرت، توان، توانایی، نیرو، زور، قوت، قوه، اختیار، انرژی، نیرو (باد، برق و ...)، برق، الکتریسیته، توان، نما (ریاضی)، برقی، الکتریکی، موتوری، به حرکت در آوردن، به کار انداختن، با سرعت کار کردن

power feed

تغذیه الکتریکی، تأمین نیرو

practicability

قابلیت اجرا، قابلیت کاربرد، عملی بودن، قابل اجرا بودن، قابلیت تردد، قابل عبورومرور بودن (جاده)

practicable

عملی، شدنی، ممکن، قابل اجرا، قابل عبورومرور، قابل تردد (جاده)، مناسب خوب

practical

عملی، مناسب، مفید، واقعی، حقیقی‌، اصلی

صفحه  480  از  741