در حال بارگذاری ...
در مرورگر شما Javascript فعال نیست. برای استفاده بهتر از این سایت آن را فعال کنید.
بیشتر
لغت
توضیح
police car
اتومبیل پلیس
police check
کنترل پلیس
police constable
مأمور انتظامی، پلیس، پاسبان، ژاندارم
police control
کنترل پلیس
police court
دادگاه شهربانی
police investigation
تحقیق پلیس
police law
قوانین انتظامی
police officer
افسر پلیس
police officer control
کنترل توسط افسر پلیس
police record
سوابق پلیس، بایگانی پلیس
police report
گزارش پلیس
police sign
تابلوی (علامت) پلیس
police station
ایستگاه پلیس، مقر پلیس، پاسگاه
policeman
مأمور پلیس، مأمور انتظامی، ژاندارم
policeman (local)
پلیس محلی
policeman (rural)
پلیس محلی
policeman (sleeping)
سرعتگیر
policeman (State)
پلیس ایالتی
policeman (traffic)
مأمور راهنمایی و رانندگی
policing (traffic)
کنترل ترافیک، مدیریت ترافیک
policy
سیاست، خطمشی، روش، رویه، تدبیر، بیمهنامه
policy (fare)
سیاست تعرفه(گذاری)
policy (fiscal)
سیاست مالی
policy (housing)
سیاست مسکنسازی
policy (insurance)
بیمهنامه، قرارداد بیمه
policy (land)
سیاست (مربوط به) زمین
policy (maintenance)
سیاست نگهداری، رویّه نگهداری
policy (overall)
سیاست کلی
policy (road safety)
سیاست ایمنی راه
policy (transport)
سیاست حملونقل
policy (transportation)
سیاست حملونقل
policy maker
سیاستگذار، تصمیمگیرنده سیاسی
policy making
تعیین خطمشی، سیاستگذاری
policy making process
فرآیند تعیین خطمشی، فرآیند سیاستگذاری
policyholder
بیمهگذار، دارنده بیمه
polish
صیقل، جلا، صیقلکاری، پرداخت، جلا دادن، برق انداختن، صیقل دادن، پرداخت کردن
صفحه 474 از 741