در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

placement

جایگذاری، ترتیب، جایابی، تعیین جا، کاریابی

placing

مرتبه، مقام، جایگاه، موقعیت، وضعیت، ریختن (بتن، ملات)، بتن‌ریزی، قرار دادن، جاگذاری، گذاشتن

plain

روشن، آشکار، مشهود، واضح، مشخص، آسان، ساده، معمولی، دشت، جلگه

plan

نقشه، برنامه، طرح،‌ پروژه، نقشه کف، پلان، طرح ریختن، نقشه کشیدن، قصد داشتن، خواستن، برنامه ریختن، پیش‌بینی کردن، تدارک دیدن، تمهید چیدن

plan (master)

طرح جامع، طرح تفضیلی، طرح هادی (شهرسازی)، نقشه کلیات، نقشه مجموعه (نقشه‌کشی)

plan (pegging)

طرح پیکه‌تاژ، طرح میخ‌کوبی، پلان میخ‌کوبی

صفحه  466  از  741