در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

permissive

مسامحه‌آمیز، سهل‌انگارانه، آسان‌گیرانه، آسان‌گیر، مسامحه‌کار، مجاز، مختار

permissive sign

تابلوی اجازه‌ دهنده، تابلوی مجاز کننده

permit

اجازه، پروانه، جواز، مجوز، حکم، اجاره‌نامه، اجازه کتبی، اجازه دادن، مجاز شمردن، مجاز دانستن، جایز شمردن، ممکن ساختن، امکان دادن، امکان‌پذیر ساختن، میسر ساختن، موجب شدن

perpendicular a/

عمود، قائم، عمودی، ایستاده، ستونی، با شیب تند، پرشیب (صخره و ...)، خط عمودی، خط قائم، حالت عمودی، حالت قائم

person

شخص، فرد، کس، نفر، انسان

person trip

سفر فردی، سفر تولید شده به وسیله یک فرد با هر نوع وسیله نقلیه

صفحه  459  از  741