organic a/ آلی (شیمی)، (مربوط به) جانداران، (مربوط به) موجودات زنده، بدون استفاده از مواد صنعتی (کشاورزی، کشت)، سازمانیافته، نظامیافته، دارای سیستم (جامعه، وحدت و ...)، طبیعی (تغییرات، ساختار و ...)
organization سازماندهی، سازمان دادن، ساخت، ساختمان منطقی، انسجام، سازمانیافتگی، سازمان، نظام، دستگاه، سیستم
organize منظم کردن، مرتب کردن، نظم بخشیدن، سازمان دادن، سازماندهی کردن، تشکیل دادن، بنیاد نهادن، تأسیس کردن، ترتیب دادن، متشکل کردن
originate نشأت گرفتن، ریشه گرفتن، ریشه داشتن، آغاز شدن، مبدع بودن، مبتکر بودن، ابداع کردن، موجب بودن، پدید آوردن، به وجود آوردن
oscillate آمدن و رفتن، نوسان داشتن، نوسان کردن، تاب خوردن، مردد بودن، متزلزل بودن، متغیر بودن، در نوسان بودن، نوسان کردن (برق)