object شیء، چیز، موضوع، اسباب، قصد، نیت، هدف، منظور، غایت، اعتراض کردن، مخالفت کردن، مخالف بودن، اعتراض داشتن
objective a/ منصفانه، بیطرفانه، عادلانه، برونگرایانه، منصف، بیطرف، عینی، واقعی، خارج از ذهن، هدف، غایت
obscure تاریک، تیره، تار، مبهم، گنگ، پر ابهام، پیچیده، غامض، نامعلوم، گمنام، پنهان کردن، تار کردن، تاریک کردن، مبهم کردن، نامفهوم کردن
observance رعایت، حفظ، مراعات (مقررات، رسوم و ...)، برگزاری، به جای آوردن، گزاردن، اقامه، آیین، مراسم
observe دیدن، مشاهده کردن، ملاحظه کردن، مطالعه کردن، رعایت کردن، مراعات کردن، به جای آوردن، گزاردن، جشن گرفتن، برگزار کردن، اظهار نظر کردن