در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

movable

متحرک، قابل جابجایی، قابل حمل، منقول (حقوق)

move v/

حرکت، تکان، جنبش، نقل مکان، جابجایی، اقدام، عمل، حرکت، حرکت کردن، جنبیدن، تکان خوردن، جابجا شدن، راه رفتن، ترقی کردن، اقدام کردن، حرکت دادن، جابجا کردن، منتقل کردن، برانگیختن، وادار کردن

moved traffic

ترافیک انتقال‌یافته، ترافیک جابجاشده

movement

حرکت، جنبش، تکان، تغییر محل، جابجایی، انتقال، گرایش، تمایل، تحرک، جنب‌وجوش، فعالیت

moving

متحرک، در حال حرکت، جنبنده، محرک، نقل مکان

صفحه  408  از  741