در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

law violation

نقض قانون، سرپیچی از قانون، تخطی از قانون

lawfull a/

قانونی، مجاز، مشروع، طبق قانون، شرعی، تابع قانون، مطیق قانون

lawn

چمن، زمین چمن، چمن‌کاری

lawsuit

دعوی حقوقی، دادخواهی

lawyer

وکیل دادگستری، وکیل دعاوی، مشاور حقوقی، حقوق‌دان

lay v/

قراردادن، گذاشتن، چیدن، نصب کردن، کارگذاشتن، ساخن، اتفاق افتادن، آماده کردن، مهیا کردن، برپا کردن، پهن کردن، انداختن، گستردن، پوشاندن، فرش کردن، مطرح کردن

lay – by

پارکینگ کنار راه، توقفگاه موقت، بخش عریض‌شده راه برای توقف اضطراری، بخش گشاده‌شده آبراه که کشتی‌ها می‌توانند در آن عبور و مرور کنند یا پهلو بگیرند، خط فرعی راه‌آهن (برای توقف یا بارگیری واگن‌ها)*

layer

لایه، چینه، رج، رگ‌چین (بنایی)

«‹ ۳۴۷  ۳۴۸  ۳۴۹ ۳۵۰ ›»
۳۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۳۴۹ از ۷۴۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰