در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

interval

فاصله، وقفه، پاره، ایست، مکث

interval (clearance)

فاصله زمانی تخلیه، زمان تخلیه (در چراغ‌های راهنمایی)

intervene

پیش آمدن، روی دادن، اتفاق افتادن، رخ دادن، مداخله کردن، دخالت کردن، پا درمیانی کردن، وساطت کردن، فاصله بودن (میان دو واقعه)

interview

مصاحبه، گفتگو، مصاحبه کردن

صفحه  329  از  741