در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

interior a/

داخلی، درونی، مرکزی، غیر مرزی، غیر ساحلی، داخل، درون، نواحی مرکزی، مناطق غیرمرزی، نواحی داخلی، نواحی غیر ساحلی، امور داخلی، مسایل داخلی

interlock

به هم وصل کردن، به هم اتصال کردن، به هم قفل کردن، به هم وصل شدن، به هم قفل شدن

intermediate

بینابینی، میانی، متوسط، حالت بینابینی، مرحله بینابینی، مرحله میانی، واسطه، رابط

internal

داخلی، درونی، باطنی، ذاتی، شخصی

صفحه  327  از  741