در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

interact

همکار متقابل داشتن، روابط متقابل داشتن، تأثیر متقابل داشتن، اثر متقابل گذاردن

interaction

روابط متقابل، همکاری متقابل، تأثیر متقابل، اثر متقابل، کنش متقابل، تعامل، برهم‌کنش

interactive a/

دارای همکاری متقابل، دارای روابط متقابل، دارای تأثیر متقابل، تعاملی، دوسویه، دادوستدی، برهم‌کنشی

interchange

تبادل، تقاطع غیرهمسطح، تعویض، جابجایی، مبادله، جابجا کردن، مبادله کردن

interchange spacing

فاصله‌گذاری تقاطع غیرهمسطح، فاصله‌گذاری تبادل

intercity a/

بین شهری، حمل‌ونقل بین‌ شهری، قطار بین شهری، اتوبوس بین شهری

صفحه  325  از  741