inside درون، داخل، داخلی، درونی، باند سمت راست (راه)، باند سمت چپ (بریتانیا)، قسمت داخل (پیچ)، راست، دست راست (چرخ، چراغ و ... در اتومبیل)، چپ، دست چپ (بریتانیا)، به داخل، به درون
institute مؤسسه، انستیتو، انجمن، سازمان، جمعیت، نهاد، تأسیس کردن، بنیاد کردن، ایجاد کردن، برقرار کردن، وضع کردن، شروع کردن، به جریان انداختن، منصوب کردن، گماشتن
institution تأسیس، پایهگذاری، وضع، برقراری، به جریان انداختن (دادرسی، رسیدگی)، انتصاب، نصب، سازمان، بنیاد، مؤسسه، نهاد