در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

insertion

جا دادن، گذاشتن، قرار دادن، درج، الحاق، افزوده، ضمیمه آگهی

inside

درون، داخل، داخلی، درونی، باند سمت راست (راه)، باند سمت چپ (بریتانیا)، قسمت داخل (پیچ)، راست، دست راست (چرخ، چراغ و ... در اتومبیل)، چپ، دست چپ (بریتانیا)، به داخل، به درون

inspect

بازرسی کردن، وارسی کردن، کنترل کردن، بازدید کردن، امتحان کردن، معاینه کردن

inspection

بازرسی، وارسی، بازدید، کنترل، معاینه، امتحان، سرکشی

instability

ناپایداری، بی‌ثباتی، نااستواری

install v/

نصب کردن، کار گذاشتن، سوار کردن، مستقر کردن، جای دادن، منصوب کردن

installation

نصب، کارگذاری، انتصاب، استقرار، تأسیسات، دستگاه

instalment

قسط، بخش، قسمت، نصب، کارگذاری، سوار کردن

instance

مورد، نمونه، مثال، به عنوان مثال آوردن، به عنوان نمونه ذکر کردن

instant

فوری، آنی، ضروری، لحظه، دم، آن

institute

مؤسسه، انستیتو، انجمن، سازمان، جمعیت، نهاد، تأسیس کردن، بنیاد کردن، ایجاد کردن، برقرار کردن، وضع کردن، شروع کردن، به جریان انداختن، منصوب کردن، گماشتن

institution

تأسیس، پایه‌گذاری، وضع، برقراری، به جریان انداختن (دادرسی، رسیدگی)، انتصاب، نصب، سازمان، بنیاد، مؤسسه، نهاد

«‹ ۳۲۰  ۳۲۱  ۳۲۲ ۳۲۳ ›»
۳۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۳۲۲ از ۷۴۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰