در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

informational

خبری، اطلاعاتی، (مربوط به) اطلاع‌رسانی، (مربوط به) خبررسانی

informative

آموزنده، آگاهی‌دهنده، روشنگر

infrastructure

زیرساخت، زیربنا، شالوده، بنیاد، تأسیسات زیربنایی

infringe v/

تخطی کردن، زیرپا گذاشتن، نقض کردن، تجاوز کردن از، تعدی کردن

infringement

قانون‌شکنی، تجاوز، تعدی، تخطی، نقض

ingress

ورود، دخول، نفوذ، اجازه ورود، راه ورود، ورودی

inhabit

زندگی کردن، ساکن بودن، اقامت داشتن

inhibit

مهار کردن، جلوگیری کردن، سرکوب کردن، مانع شدن، نهی کردن، بازداشتن

inhibitor

جلوگیری‌کننده، مهارکننده، بازدارنده، محافظ

initial

اول، اولین، نخستین، نخست، اولیه، ابتدایی، آغازین، مقدماتی

صفحه  319  از  741