در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

indexation

شاخص‌گذاری، شاخص‌بندی (اقتصاد)

indicate

اشاره کردن، نشان دادن، نمایاندن، نشانگر بودن، نشان‌دهنده بودن، دلالت داشتن، حاکی بودن، فهماندن، نشان دادن، ایجاب کردن، ضروری ساختن

indicated lane

خط عبوری مشخص‌شده، خط عبوری توصیه شده

indication

نشان، علامت، اثر، گواه، دلیل، اشاره، دلالت، خبر، اطلاع

indication signs

تابلوهای راهنمایی، تابلوهای اطلاع‌رسانی

indicator

درجه، عقربه (سرعت، فشار و ...)، راهنما (مشخص)، چراغ راهنما (در بریتانیا، اتومبیل)، تابلوی راهنما (راه‌آهن)، نشانه، علامت، شاخص، معرف

indirect

غیرمستقیم، غیر صریح، جنبی، فرعی، ثانوی، ضمنی

indiscipline

بی‌انظباطی، بی‌بندوباری، بی‌نظمی

individual

شخصی، فردی، جداگانه، تکی، یک نفره، انفرادی، خاص، اختصاصی، مخصوص، ویژه

«‹ ۳۱۳  ۳۱۴  ۳۱۵ ۳۱۶ ›»
۳۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۳۱۵ از ۷۴۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰