در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

in transit

عبوری، در حال عبور، در حال حمل

inadequate

ناکافی، کم، نامناسب، فاقد صلاحیت، بی‌لیاقت

inbound a/

به طرف داخل، به طرف مرکز، درون‌سوی، رو به وطن، رو به خانه

inbound trip

سفر درون‌سوی، سفر به سمت داخل (منطقه)

incandescence

در اثر گدازش پر نور شدن، نور دادن در اثر حرارت، التهاب، فروزندگی، تابش

incentive

انگیزه، مشوق، محرک، دلیل

incidence

میزان وقوع، درصد وقوع، دامنه (بیماری و ...)، وقوع، تابش،‌ بار اصلی، فشار (مالیات)

incident

حادثه، رویداد، واقعه، پیشامد، اتفاق، برخورد، برتابش

incidental

همراهی کننده، همراه، جزیی، فرعی، اضافی (مخارج)، اتفاقی، پیش‌بینی نشده

inclination

میل، شیب، گرادیان، میزان تمایل

«‹ ۳۱۱  ۳۱۲  ۳۱۳ ۳۱۴ ›»
۳۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۳۱۳ از ۷۴۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰