در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

impose

تحمیل‌ کردن، تکلیف کردن، بستن، وضع کردن (مالیات)، صفحه‌بندی کردن

impound

ضبط کردن، توقیف کردن، مصادره کردن

impounding

آب انداختن (مخزن)، مخزن ذخیره

impregnate

بارور کردن، حاصلخیز کردن، اشباع کردن، نفوذ کردن، آغشته کردن

imprint

اثر، نقش، نقش انداختن، مُهر کردن، مهمور کردن

improper

نامناسب، بی‌مورد، نادرست، غلط

improve

بهتر کردن، بهبود بخشیدن، وضعیت را بهتر کردن، بیشتر کردن، افزایش دادن، اصلاح کردن، تکمیل کردن، آباد کردن، حاصلخیز کردن، بهتر شدن، بهبود یافتن، بیشتر شدن، افزایش یافتن، پیشرفت کردن، ترقی کردن

improvement

بهسازی، بهبود، اصلاح، پیشرفت، ترقی، افزایش، تکمیل

improvement maintenance

نگهداری اصلاحی، نگهداری به منظور بهسازی، نگهداری برای اصلاح

in - vehicle unit

دستگاه درون‌وسیله‌ای (نصب شده داخل وسیله نقلیه)

in series l/

به صورت سری، سری‌وار، به روش هم‌پیوند (برق)

«‹ ۳۱۰  ۳۱۱  ۳۱۲ ۳۱۳ ›»
۳۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۳۱۲ از ۷۴۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰