در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

hardness

سختی، سفتی، استحکام، دشواری

hardpan

سخته، لایه سخت (خاک)، سفت لایه

hardware

آهن‌آلات، تجهیزات، وسایل، سخت‌افزار (کامپیوتر)

harm

صدمه، آسیب، ضرر، زیان، آزار، اذیت، آسیب‌رساندن، صدمه زدن، ضرر زدن، خسارت وارد آوردن، خراب کردن

harmful

مضر، زیان‌بخش، زیان‌آور، زیان‌بار

harmonic

هماهنگ، همساز، موزون، متوازن، هارمونیک

harmonization

هماهنگی، سازگاری، همسازی، هماهنگ‌سازی، جور کردن

harmonize

هماهنگ کردن، موافق کردن، جور کردن، سازگار کردن، همساز کردن، مقابله کردن (متون)، جور بودن، سازگار بودن، هماهنگ بودن

harness

کمربند ایمنی کودک (که شانه‌بند هم دارد)، یراق، زین و برگ، زین و یراق، یراق کردن، مهار کردن

harrow

ماله، کلوخ‌شکن، ماله کشیدن، کلوخ‌شکن انداختن

harsh a/

زبر، خشن، زمخت، تند،‌ زننده (رنگ)، جدی، خشک، خشن

hatch [drawing]

دریچه، سوراخ (در سقف یا کف)، هاشور (نقشه‌کشی)

hatchback

هاچ‌بک، اتومبیلی که صندوق عقب ندارد، اتومبیل پنج در

haul

کشیدن، کشاندن، بردن، با کامیون حمل کردن، جابجایی، حمل (خاک)

haulage

حمل، جابجایی (مصالح)، حمل‌ونقل (زمینی)، کرایه حمل‌ونقل، کرایه بار

haulage (road)

ترابری جاده‌ای، حمل‌ونقل جاده‌ای

«‹ ۲۹۱  ۲۹۲  ۲۹۳ ۲۹۴ ›»
۳۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۲۹۳ از ۷۴۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰