در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

fully

کاملاً ، تماماً ، به طور کامل

fume

دود، بخار، گاز، دود کردن، بخار کردن، متصاعد شدن

function

کار، عمل، وظیفه، نقش، کارکرد، عملکرد، تابع (ریاضی)، عملیات (کامپیوتر)، کار کردن، عمل کردن، به وظیفه خود عمل کردن

function key

کلید عملگر، کلید عملکردی (کامپیوتر)

functional a/

کارکردی، عملکردی، عملیاتی، کنشی، کارآمد، کارا، مفید عملی

صفحه  271  از  741