در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

fraction

خرده، ریزه، ذره، تکه، پاره، جزء، کسر، برخه

fractional

کسری، برخه‌ای، جزیی، اندک، کوچک، ناچیز، کم

fracture

شکست، گسیختگی، ریزش، فروکش (خاک)

fragmentation

تجزیه، تکه تکه شدن، پراکندگی، فروپاشی، سقوط

frame

چارچوب، قاب، تیر پایه، اسکلت، اسکلت‌بندی، استخوان‌بندی، شاسی (اتومبیل)، بدنه، تنه (دوچرخه)، بدن، تن، نظام، ساخت، ساختار، ساختمان، زمینه، متن، حوزه، ساختن، بنا کردن، طرح ریختن، شکل دادن، پرداختن، احاطه کردن، در خود گرفتن، بیان کردن

framework

تیرپایه، استخوان‌بندی، ساختار، نظام، چارچوب، اساس، بنیاد، ملاک، معیار، مبنا

franchise

حق انتخاب، حق رأی، حقوق شهروندی، حق مخصوص، امتیاز، نمایندگی انحصاری، معافیت، اجازه، مجوز

fraud

تقلب، کلاهبرداری، ریاکاری

free

آزاد، مختار، مستقل، مجانی، رایگان، خالی، بلااستفاده، بی‌تکلف، راحت، بی‌قیدوبند، آزاد کردن، خلاص کردن، بازکردن، معاف کردن، اختصاص دادن برای، اجازه دادن به

free fall

سقوط آزاد، ریزش آزاد (بتن‌ریزی)

صفحه  266  از  741