flush همسطح، همتراز، ریزش آب، فوران، انفجار، غلیان، طغیان، سرازیر شدن آب، جاری شدن، با آب شستن، آب ریختن و شستن
fog مه، مهگرفتگی، تاریکی هوا، تارشدگی، تیرگی، سردرگمی، ابهام، در مه پوشاندن، تار کردن، گیج کردن، در ابهام گذاشتن
follow به دنبال آمدن، پشت سرآمدن، پشت سر قرار داشتن، در پی آمدن، دنبال کردن، ادامه دادن، فهمیدن، درک کردن، اختیار کردن، پیشه کردن، پیروی کردن، متابعت کردن، تقلید کردن