در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

effectiveness

تأثیرگذاری، اثربخشی، تأثیر، کارایی، کارآمدی

efficacy

تأثیر، اثر، اثربخشی، سودمندی، کارایی، خاصیت

efficiency

توانایی، قابلیت، لیاقت، کفایت، استعداد، کارایی، بازدهی، راندمان (دستگاه)

efficient a/

لایق، قابل، باکفایت، بااستعداد، کارآمد، سودمند، نتیجه‌بخش، مؤثر

effluent

منشعب (رودخانه)، جریان فرعی، شاخه فرعی، انشعاب (رود)، فاضلاب، ریزابه (شبکه فاضلاب)، سرریزه (هیدرولوژی)

ejection

اخراج، پرتاب، بیرون انداختن، بیرون کردن

elastic

کشسان، قابل ارتجاع، انعطاف‌پذیر، تغییرپذیر، متغیر

elasticity

کشسانی، قابلیت ارتجاعی، انعطاف‌پذیری، تغییرپذیری، الاستیسیته

elderly

پا به سن گذاشته، پیر، سالخورده

elect

منتخب، برگزیده، انتخاب کردن، برگزیدن، اختیار کردن، تصمیم گرفتن

election

انتخاب، گزینش، رأی‌گیری، انتخابات

electric a/

الکتریکی، برقی، (مربوط به) برق، دارای برق

صفحه  222  از  741