در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

early

به موقع، به هنگام، سروقت، سریع، زود، زودرس، پیش از موقع، کهن، قدیمی، اولیه، نخستین، آغازین، اوایل، ابتدا

earner

نان‌آور، کار درآمدزا، کار پردرآمد

earnings

درآمد، عواید، عایدی، منافع، سود

earthmover

خاکبردار، وسیله خاکبرداری

earthmoving

خاکبرداری، حمل خاک، کارهای خاکی

earthmoving programme

برنامه جابجایی خاک، برنامه خاکبری، برنامه عملیات خاکی

earthwork

کارهای خاکی، عملیات خاکی

ease

فراغت، آسایش، آسودگی، راحتی، آسانی، سهولت، کاهش دادن، آرام کردن، تسکین دادن، راحت کردن، کاهش یافتن، آرام شدن

صفحه  218  از  741