در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

drill

مته، دریل، سوراخ کردن، حفر کردن، مته کردن، کندن، درآوردن (سوراخ)

drill (core)

مته نمونه‌گیری، مته مغزه‌گیری

drilling

مته‌کاری، حفاری، سوراخ کردن

drive

رانندگی، ماشین‌سواری، فشار، پیش‌برنده، انتقال نیرو، محرک، راندن، بردن، هدایت کردن، با ماشین رساندن، به حرکت درآوردن، کشاندن، سوق دادن، وادار کردن، حفر کردن، کندن، به وجود آوردن،‌ ایجاد کردن، رانندگی کردن، با ماشین رفتن، سواره رفتن

drive shaft

محور کنترل، محور انتقال حرکت

driver

راننده، اتومبیلران، گرداننده، محرک

driver eye height

ارتفاع چشم راننده (ارتفاع چشم راننده از سطح زمین)

driver fitness

آمادگی راننده، شایستگی راننده، صلاحیت راننده

driver response

پاسخ راننده، واکنش راننده، عکس‌العمل راننده

«‹ ۲۱۰  ۲۱۱  ۲۱۲ ۲۱۳ ›»
۳۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۲۱۲ از ۷۴۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰