در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

district (rual)

ناحیه برون‌شهری، منطقه برون‌شهری، ناحیه روستایی، بخش روستایی

district (urban)

ناحیه شهری، بخش شهری، حوزه شهری، منطقه شهری

disturbance

اختلال،‌ آشفتگی، اغتشاش، ناآرامی، مزاحمت، به هم‌ریختگی، مایه پریشانی، مایه بی‌نظمی

disused

متروک (ساختمان)‌، ازکار افتاده (دستگاه)

disutility

بی‌فایدگی، بی‌مصرفی، زیان‌آوری، عدم مطلوبیت

ditch

کانال، جوی، آبرو، نهر (آبیاری، زهکشی)

ditcher

خندق‌ساز، ترانشه کن

diverge

(از هم) فاصله گرفتن، دور شدن (راهها)، اختلاف پیدا کردن، جدا شدن، منشعب شدن، واگرا شدن

divergence

فاصله، دوری، واگرایی، اختلاف، تفاوت

diverging a/

واگرا، منحرف شدن، از هم جدا شدن، منشعب شدن، اختلاف پیدا کردن

diversion

تغییر مسیر، تغییر جهت، انحراف، مسیر انحرافی

«‹ ۲۰۴  ۲۰۵  ۲۰۶ ۲۰۷ ›»
۳۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۲۰۶ از ۷۴۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰