در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

distance (commuting)

فاصله بین محل کار و محل زندگی، مسافت سفر رفت‌وبرگشتی

distance (safety)

فاصله ایمنی (فاصله طولی ایمن میان وسایل نقلیه در یک خط عبوری)

distance (shy) [USA]

فاصله میان وسایل نقلیه، فاصله اطمینان‌بخش از مانع

distance sign(s)

تابلو(های) مسافت‌نما، علایم مسافت‌نما

distillate

شیره، عصاره، اصل و جوهر هر چیزی

distillation

تقطیر، عرق‌گیری، عرق، عصاره، شیره

distortion

تغییر شکل، اعوجاج، کج‌شدگی، پیچیدگی، واپیچیدگی

distress

خرابی،‌ فرسودگی، درد، رنج، عذاب، نگرانی، مایه رنج، گرفتاری

distressed

رنج‌دیده، ناراحت، غم‌انگیز، فقیر، تنگدست

صفحه  204  از  741