در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

discipline

انضباط، نظم، نظم و ترتیب، روش، مقررات، قواعد، شاخه، رشته

discomfort

ناراحتی، رنج، زحمت، درد، سختی، احساس ناراحتی، مایه زحمت، مایه دردسر، مایه ناراحتی

discomfort noise level

سطح مزاحمت سروصدا، آستانه دردناکی صوت، سطح مزاحمت صوتی

discontinuity

ناپیوستگی، انفصال، عدم پیوستگی، گسستگی، وقفه، شکاف

discount

تخفیف، کسر، کاهش، تنزیل، کم کردن، تخفیف دادن

discrete

جدا، مجزا، گسسته، ناپیوسته، منفصل

disease

بیماری، مریضی، مرض، ناخوشی

diseased

بیمار، مریض، معیوب، معلول

disfigurement

از شکل‌افتادگی، بدشکلی، بدنمایی، زشتی

disintegration

تلاشی، فروپاشی، از هم پاشیدگی، اضمحلال

diskette

دیسکت، دیسک کوچک، دیسک نرم

disorder

بی‌نظمی، آشفتگی، به هم‌ریختگی، نابسامانی، ناآرامی، شلوغی، اختلال، ناراحتی، بی‌نظمی، به هم زدن، مختل کردن، خراب کردن

dispatch

ارسال، فرستادن، مخابره، اعزام، گزارش (رسمی)، خبر، پیام، شتاب، تعجیل، ارسال کردن، مخابره کردن، اعزام کردن، به سرعت انجام دادن، سریع به پایان رساندن

dispatcher

اعزام کننده، فرستنده، ارسال‌کننده

dispense

تقسیم کردن، توزیع کردن، پخش کردن، عرضه کردن، آماده ‌کردن

dispenser

(دستگاه) پخش‌کن، توزیع کننده

«‹ ۲۰۰  ۲۰۱  ۲۰۲ ۲۰۳ ›»
۳۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۲۰۲ از ۷۴۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰