در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

delay

تأخیر، دیرکرد، معطلی، فوت وقت

delegate

نماینده، وکیل، مأمور، فرستاده، به نمایندگی فرستادن، نماینده کردن، تفویض کردن، محول کردن، واگذار کردن

delegation

نمایندگی، وکالت، نیابت، واگذاری، تفویض

deliberation

بررسی، تأمل، سنجش، کنکاش، مشورت، شور

delineation

ترسیم، رسم ‌نمای کلی، مشخص کردن، بازنمایی، تصویر، توصیف، تشریح

delinquent

تقصیرکار، اهمال‌کار، خطاکار، مقصر، مجرم، بزهکار

delivery

واگذاری، انتقال، تحویل، توزیع، پخش، طرز بیان، شیوه بیان

صفحه  185  از  741