در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

conduct

رفتار، کردار، سلوک، اداره، رهبری، هدایت، راهنمایی کردن، هدایت کردن، اداره کردن، رهبری کردن، عبور دادن، هادی بودن

conduction

انتقال، هدایت، رسانش (برق، حرارت و ... )

conductivity

قابلیت هدایت الکتریکی، رسانایی، قابلیت انتقال

conductor

رهبر، مدیر، کمک راننده، شاگرد شوفر، مأمور قطار، مأمور بلیط، کنترل‌چی، رسانا، هادی

conduit

لوله‌، مجرا، کانال (سیم برق، آب و ...)

cone

مخروط، قیف، مخروط ایمنی

conference

همایش، کنفرانس، گرد هم‌آیی، مجمع، مذاکره، گفتگو، رایزنی

configuration

پیکربندی، ترکیب‌بندی، شکل‌بندی، ظاهر، شکل، شکل ظاهر، هیأت، آرایش

صفحه  148  از  741