در حال بارگذاری ...
در مرورگر شما Javascript فعال نیست. برای استفاده بهتر از این سایت آن را فعال کنید.
بیشتر
لغت
توضیح
central computer system
سیستم رایانه مرکزی
central control room
پست کنترل مرکزی
central control [USA]
کنترل مرکزی [اصطلاح آمریکایی]
central cordon
حلقه مرکزی
central core
هسته مرکزی
central government
دولت مرکزی
central government officer
مأمور دولت مرکزی
central grating
پنجره مشبک مرکزی، دریچه مرکزی هوا
central island
جزیره مرکزی، جزیره میانی
central processing unit
واحد پردازش مرکزی (CPU)
central railway station
ایستگاه مرکزی راهآهن
central reservation
سکوی میانی، جزیره وسط
central reserve
جزیره وسط، میانه
central reserve gap
بریدگی سکوی میانی
centralization
مرکزی کردن، متمرکز کردن، مرکزیت دادن، تمرکز دادن
centre
مرکز، وسط، میانه، کانون، محل تجمع، مجتمع، در مرکز قراردادن، مرکزی کردن، متمرکز کردن
centre (business)
مرکز تجاری
centre (civic)
مرکز اداری شهر (بریتانیا)
centre (community)
مرکز تجمع، باشگاه، کانون
centre (control)
مرکز کنترل
centre (economic)
مرکز اقتصادی
centre (leisure)
مرکز تفریحی
centre (local)
مرکز محلی
centre (operation)
مرکز عملیاتی، مرکز بهرهبرداری
centre (regional)
قطب ناحیهای، مرکز منطقهای
centre (retial)
مرکز خردهفروشی
centre (road guidance)
مرکز هدایت جادهای
centre (shopping)
مرکز خرید، مرکز تجاری
centre (town)
مرکز شهر
centre (trading)
مرکز تجاری
centre (traffic control)
مرکز کنترل ترافیک
centre (wholesale)
مرکز عمدهفروشی
centre bit
مته خزینه (تجاری)
centre island [USA]
جزیره وسط [اصطلاح آمریکایی]
centre lane
خط عبوری میانی (مرکزی)
centre line
محور، خط محوری، خط مرکزی، خط میانی
صفحه 118 از 741