در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

call

صدا، آوا، پیام، خبر، تلفن، دعوت،‌ احضار، فراخوانی، ملاقات، دیدار، درخواست، تقاضا، صدا زدن، نامیدن، نام‌گذاری کردن، احضار کردن، خبر دادن، تلفن کردن، مطرح کردن (دعوا در دادگاه)

call box

کابین تلفن، باجه تلفن

camber

شکم‌دادگی، پیش‌خیز، خیز معکوس

camber arch

قوس هلالی، قوس کم‌خیز، تاق کم‌خیز

camion

کامیون، ماشین باری

camp

اردوگاه، کمپ، پناهگاه موقت

campaign

عملیات، اقدامات، فعالیت‌ها، اقدام کردن، در عملیات شرکت کردن

campaign (prevention)

فعالیت پیشگیرانه، فعالیت سازمان‌یافته به منظور پیشگیری

صفحه  101  از  741