در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

sustain

تحمل کردن، تاب آوردن، تداوم بخشیدن، ادامه دادن، دنبال کردن، صحه گذاشتن، تأیید کردن

sustainable

پایدار، ادامه‌پذیر، قابل دوام، قابل ادامه

sustained

مداوم، باثبات، پیگیر، مستمر، بی‌وقفه، پایدار

swamp

باتلاق، زمین باتلاقی، لجن‌زار

swap body [transport]

کانتینر استاندارد حمل بار برای راه و ریل [حمل‌ونقل]

sway

حرکت جانبی (سازه)، تکان، نوسان، تکان خوردن، تاب خوردن، نوسان کردن، جنبیدن

sweat

عرق، عرق‌ریزی، عرق کردن، عرق ریختن

sweep

جارو، جاروکشی، نظافت، رفت‌وروب، خط، انحنا (ساحل، جاده، رود)، دامنه، حوزه، گسترده، حیطه، گشت، گردش، جارو کردن، تمیز کردن، جمع‌ کردن (آشغال)

sweeper

ماشین جاروب، وسیله جارو کردن، جاروکش، رفتگر

صفحه  960  از  1111