در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

surveying (land)

نقشه‌برداری زمینی، مسّاحی، پیمایش زمینی

surveyor

مساح، نقشه‌بردار، ارزیاب

susceptibility

حساسیت، تأثیرپذیری، آسیب‌پذیری، استعداد، قابلیت، آمادگی

suspend

آویزان کردن، آویختن، معلق کردن، شناور کردن، به حالت تعلیق درآوردن، معوق گذاشتن، به تأخیر انداختن

suspension

تعلیق، شناوری، محرومیت، توقیف، فنربندی (وسایل نقلیه)

صفحه  959  از  1111