در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

substation

ایستگاه فرعی، پُست فرعی (برق)

substitute

جانشین، جایگزین، قائم‌مقام، جانشین کردن، جایگزین کردن

substitution

تعویض، جایگزینی، جانشینی، جانشین‌سازی، جایگزین‌سازی

substratum

زیرلایه، لایه زیرین،‌لایه تکیه‌گاهی، پایه، اساس، شالوده، بنیاد، مبنا

subtract v/

کم کردن، کسر کردن، تفریق کردن

suburban a/

حاشیه‌ای، حومه‌ای، (مربوط به) حومه شهر، (مربوط به) حاشیه شهر، واقع در حومه شهر

suburbanite

حومه‌نشین، ساکن حومه، حاشیه‌نشین، اهل ولایت

subway

زیرگذر، راهروی زیرزمینی (برای عبور عابر پیاده)، مترو (در آمریکا)

subway route

مسیر مترو، مسیر راه‌‌آهن شهری

صفحه  948  از  1111