در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

staging

مرحله‌بندی، فازبندی

staging (signal)

فاز‌بندی چراغ راهنمایی، مرحله‌بندی چراغ راهنمایی

stagnate

راکد شدن، راکد بودن، ساکن بودن، کساد شدن، بی‌رونق شدن

stain

لک، لکه، زنگ (فلزات)، لک کردن، رنگی کردن، رنگ کردن، رنگی شدن، رنگ گرفتن

stair

پله، پلکان، راه‌پله

stake

تیر، تیرک، میله، میخ، میخ چوبی

stall

اتاقک، دکه، کیوسک، غرفه، کابین، جایگاه

صفحه  921  از  1111