در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

rider

سوار، راکب، سوارکار، دوچرخه‌سوار، موتورسوار

ridership

تعداد مسافران استفاده‌کننده از یک سیستم حمل‌ونقل عمومی در یک دوره زمانی مشخص

ridge

کاکل، تیزه (شیروانی)، پشته، تیغه (زمین‌شناسی)

riding

سوار، سواره، سواری، سفری، اسب‌سواری، سوارکاری، بخش، بلوک (در بریتانیا)، حوزه انتخابی (در کانادا)

riding quality

کیفیت سواری، کیفیت راندن، کیفیت رانندگی

rig

دکل، سکوی حفاری، دستگاه، آلات، ادوات، مجهز کردن، تجهیز کردن، آماده‌کردن، فراهم کردن

rig (test)

سکوی حفاری آزمایشی، دکل حفاری آزمایشی

right

خوب، صحیح، درست، محق، برحق، راست، دقیق، مناسب، شایسته، بی‌عیب، بی‌نقص، واقعی، حسابی، کامل، قائمه (زاویه)، کاملاً، دقیقاً، مستقیماً، بلافاصله، فوری، به طرف دست راست، به سمت راست، حق، اختیار، صاف کردن، به حالت عادی برگرداندن، کنترل کردن، اصلاح کردن، تصحیح کردن، جبران کردن

صفحه  800  از  1111