در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

reflector

بازتابنده، منعکس‌کننده، شب‌نما

reflectorize

مجهز به بازتابگر کردن، بازتابگر کردن

reform

اصلاح، رفرم، اصلاحی، اصلاح شدن، اصلاح کردن، تجدیدنظر کردن، از نو تشکیل شدن، دوباره شکل گرفتن، (دوباره) به صف شدن، (دوباره) به صف درآمدن، (دوباره) به صف درآوردن

refuge

رفوژ، جزیره ایمنی (در بریتانیا)، پناه، پناهگاه، مأمن، گوشه امن

refund

بازپرداخت، استرداد، بازپرداخت کردن، پس دادن، برگرداندن، مسترد کردن

«‹ ۷۷۳  ۷۷۴  ۷۷۵ ۷۷۶ ›»
۲۴ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۷۷۵ از ۱۱۱۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰