در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

real – time

بلادرنگ، بی‌درنگ، بی‌وقفه، به‌هنگام

realize

فهمیدن، دریافتن، درک کردن، پی بردن، وقوف دانستن، قبول داشتن، پذیرفتن، تحقق بخشیدن، عملی کردن، نقد کردن، به نقدینه تبدیل کردن

rear a/

عقب (قسمت)، پشت، عقبی، پشتی

rear belt

کمربند عقب (وسیله نقلیه)

rear seat

صندلی عقب، صندلی پشت (وسیله نقلیه)

rearview mirror

آینه عقب، آینه عقب‌نما، آینه پس‌نما (اتومبیل)

صفحه  766  از  1111