در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

predetermine

از پیش تعیین کردن، از پیش معین کردن

predetermined

از پیش تعیین شده، از پیش معلوم شده، از پیش مشخص شده، از پیش برنامه‌ریزی شده

preempt

پیشی جستن، پیش‌دستی کردن، اشغال کردن، تصرف کردن، جلوگیری کردن، مانع شدن، سد ایجاد کردن

preemption

تقدم، پیش‌دستی، حق تقدم خرید، جلوگیری، پیشگیری

صفحه  722  از  1111