در حال بارگذاری ...
در مرورگر شما Javascript فعال نیست. برای استفاده بهتر از این سایت آن را فعال کنید.
بیشتر
لغت
توضیح
police station
ایستگاه پلیس، مقر پلیس، پاسگاه
policeman
مأمور پلیس، مأمور انتظامی، ژاندارم
policeman (local)
پلیس محلی
policeman (rural)
پلیس محلی
policeman (sleeping)
سرعتگیر
policeman (State)
پلیس ایالتی
policeman (traffic)
مأمور راهنمایی و رانندگی
policing (traffic)
کنترل ترافیک، مدیریت ترافیک
policy
سیاست، خطمشی، روش، رویه، تدبیر، بیمهنامه
policy (fare)
سیاست تعرفه(گذاری)
policy (fiscal)
سیاست مالی
policy (housing)
سیاست مسکنسازی
policy (insurance)
بیمهنامه، قرارداد بیمه
policy (land)
سیاست (مربوط به) زمین
policy (maintenance)
سیاست نگهداری، رویّه نگهداری
policy (overall)
سیاست کلی
policy (road safety)
سیاست ایمنی راه
policy (transport)
سیاست حملونقل
policy (transportation)
سیاست حملونقل
policy maker
سیاستگذار، تصمیمگیرنده سیاسی
policy making
تعیین خطمشی، سیاستگذاری
policy making process
فرآیند تعیین خطمشی، فرآیند سیاستگذاری
policyholder
بیمهگذار، دارنده بیمه
polish
صیقل، جلا، صیقلکاری، پرداخت، جلا دادن، برق انداختن، صیقل دادن، پرداخت کردن
صفحه 711 از 1111