در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

phantom

وهم، خیال، توهم، مرموز، ناشناس، موهوم، خیالی

phantom effect

اثر فانتوم (شبح)، درک نادرست علامت به علت نور مزاحم (تداخلی)

phase

مرحله، فاز، برهه، دوره، مرحله‌بندی کردن، زمان‌بندی کردن، برنامه‌ریزی کردن

phase (bus) [USA]

فاز اتوبوس (چراغ راهنمایی) [اصطلاح آمریکایی]

phase sequence[USA]

توالی فازها، پشت سر هم آمدن مراحل [اصطلاح آمریکایی]

phasing

مرحله‌بندی، فازبندی

صفحه  691  از  1111