در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

pay

حقوق، دستمزد، مزد، حق‌الزحمه، اجرت، پول، پاداش، جزا، پول دادن، حقوق دادن، پرداخت کردن، پرداختن، پس دادن، تأدیه کردن، ادا کردن، سود دادن، صرف کردن، فایده داشتن، سود داشتن

paying

پرداخت، پرداخت‌کننده، سودآور، پرمنفعت، پرصرفه

payload

ظرفیت مفید، گنجایش بار، بار مفید (کشتی، هواپیما، کامیون و ...)

payment

پرداخت، تأدیه، تسویه، واریز، پرداختی، قسط، دستمزد، حق‌الزحمه، اجرت، مزد، پاداش، تاوان

payment (progress)

پرداخت پیشرفت کار، پرداخت موقت، پرداخت علی‌الحساب، پرداخت مرحله‌ای

payment bond

ضمانت‌نامه پرداخت، تعهد پرداخت

صفحه  678  از  1111