در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

ordnance survey

سازمان جغرافیایی (ارتش)، مؤسسه نقشه‌برداری کشوری (بریتانیا)

organic a/

آلی (شیمی)، (مربوط به) جانداران، (مربوط به) موجودات زنده، بدون استفاده از مواد صنعتی (کشاورزی، کشت)، سازمان‌یافته، نظام‌یافته، دارای سیستم (جامعه، وحدت و ...)، طبیعی (تغییرات، ساختار و ...)

organization

سازماندهی، سازمان دادن، ساخت، ساختمان منطقی، انسجام، سازمان‌یافتگی، سازمان، نظام، دستگاه، سیستم

organize

منظم کردن، مرتب کردن، نظم بخشیدن، سازمان دادن، سازماندهی کردن، تشکیل دادن، بنیاد نهادن، تأسیس کردن، ترتیب دادن، متشکل کردن

«‹ ۶۴۸  ۶۴۹  ۶۵۰ ۶۵۱ ›»
۲۴ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۶۵۰ از ۱۱۱۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰