در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

operational a/

عملکردی، عملیاتی، (مربوط به) عملیات،‌ آماده استفاده، آماده بهره‌برداری، آماده عملیات

operator

اپراتور، متصدی، مأمور، مسؤول، مدیر، گرداننده، صاحب

operator¢ s platform

جایگاه اپراتور، محل استقرار اپراتور، سکوی اپراتور

opinion

عقیده، نظر، رأی، فکر، باور، عقیده عمومی، عقاید، افکار عمومی، نظر کارشناسی

opinion poll

نظرسنجی، نظرخواهی، سنجش افکار

صفحه  646  از  1111