در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

offend

رنجاندن، ناراحت کردن، آزار دادن، زیرپا گذاشتن، نقض کردن، تخلف کردن، تخطی کردن، قانون‌شکنی کردن

offender

متخلف، خلافکار، مجرم، گناهکار، مقصر

offer

پیشنهاد، ارایه، عرضه، پیشنهاد کردن، تعیین کردن (پاداش، جایزه)، عرضه کردن (کالا)، دادن (هدیه، شغل)، اظهار کردن، ابراز کردن، پدید آوردن، ایجاد کردن، عرضه کردن، پیش آمدن، پیدا شدن (فرصت)

office

اداره، دفتر، اداری، دفتری، مطب، مقام، منصب، پُست، شغل، وظیفه، کار

office (registry)

اداره ثبت، دفتر اسناد رسمی، محضر، دفترخانه، اداره ثبت احوال

«‹ ۶۳۶  ۶۳۷  ۶۳۸ ۶۳۹ ›»
۲۴ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۶۳۸ از ۱۱۱۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰