در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

occupant

سرنشین (وسیله نقلیه)، ساکن (خانه)، صاحب، متصدی (شغل)

occupantion

تملک، تصرف، تصاحب، اشغال، سکونت، استقرار، شغل، پیشه، حرفه

occupy

ساکن بودن، زندگی کردن، نشسته بودن (روی صندلی)، اشغال کردن، تصرف کردن، گرفتن (جا)، طول کشیدن، وقت گرفتن (ساعت)، داشتن (شغل، مقام)

occur v/

رخ دادن، اتفاق افتادن، روی دادن، پیش آمدن، یافت شدن، پیدا شدن

occurrence

رویداد، رخداد، حادثه، اتفاق، پیشامد، واقعه، وقوع، میزان وقوع، روی دادن، پیش آمدن

octagon

هشت‌ضلعی، هشت‌گوشه، هشت‌بَر

octane rating

عدد اکتان، درجه‌بندی اکتان، شاخص اکتان

odograph

مسافت‌نگار، مسافت‌سنج

صفحه  636  از  1111