در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

north

شمال، نواحی شمالی، مناطق شمالی، (مربوط به) شمال، شمالی، به طرف شمال، به سمت شمال، رو به شمال

northbound a/

به سمت شمال، عازم شمال، به سوی شمال

nose

دماغه، سر، جلو، آهسته رفتن، آرام جلو رفتن (هواپیما، اتومبیل و ...)

notation

علایم، نشانه‌ها، نمادها، نشانه‌گذاری، علامت‌گذاری

notch

شکاف، فاق (بخاری)

صفحه  630  از  1111