در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

nonresident

غیر ساکن، غیر مقیم، غیر حضوری (دانشجو)

nonstop

مستقیم، بدون توقف، ‌یکسره، بی‌وقفه، مداوم

nonwoven geotextile

پارچه‌گون بافته نشده، ژئوتکستایل بافته‌ نشده

norm

اصل، قاعده، معیار، ضابطه، هنجار، اصل پذیرفته شده، حد وسط، حد متوسط، میانگین

normal

عادی، معمولی، معمول، طبیعی، متعارف، سالم، نرمال، قائم، عمود (ریاضی)، حد طبیعی، میزان عادی، حالت عادی، حالت طبیعی، خط قائم، سطح قائم (ریاضی)

صفحه  629  از  1111